السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
97
سيره معصومان ( فارسي )
به آن حضرت گفت : محمد ! خداى تو بس بخشنده است و من به دو ايمان آوردم . بعيد نيست كه احترام علقمه از سوى پيغمبر ( ص ) و نشاندن وى در كنار خودش در اسلام آوردن اين شخص بسيار مؤثر بوده است . دو تن از ثقيف نزد پيغمبر ( ص ) آمدند . آن حضرت از ايشان دربارهء مالك بن عوف پرسيد و به آنها گفت : به مالك بگوييد اگر اسلام آورد و نزد من آيد ، اهل و عيال و ثروتش را به دو بازمىگردانم و يكصد شتر نيز به او عطا خواهم كرد . مالك چون اين پيغام را دريافت كرد نزد پيامبر آمد و آن حضرت نيز چنان كه گفته بود ، به وعدهء خويش وفا نمود . همچنين وفدى از ثقيف خدمت آن حضرت رسيدند . تعداد اين وفد را هفتاد تن و برخى ده و اندى نفر ذكر كردهاند . برخى از آنان نزد مغيرة بن شعبه رفته و برخى ديگر را پيامبر ( ص ) قبّهاى در مسجد برايشان برپا داشت . آنها هر شب پس از عشا نزد حضرتش مىآمدند و وى پيش آنها مىآمد و به گفتوگو مىپرداخت . سپس به آنها قرآن آموختند . ثقيف از نابود كردن لات و عزى به دست خويش عذر خواستند و پيامبر نيز آنها را از اين كار معذور داشت . وفد عبد القيس : پيغمبر ( ص ) به مردم بحرين نگاشت كه بيست تن از مردان خويش را به نزد آن حضرت روانه دارند . بحرينيان نيز بيست نفر را از عبد القيس از قبيلهء ربيعه براى اين كار برگزيدند . به پيامبر عرض شد : رسول خدا ! اينان وفد عبد القيس هستند . پيغمبر فرمود : مرحبا به عبد القيس ، چه خوب قومى هستند خدايا عبد القيس را بيامرز كه بدون آن كه مالى از من خواهند ، نزد من آمدند آنان بهترين مردم خاورند . رئيس آنها عبد اللّه بن عوف الاشبح نام داشت كه مردى خونگرم بود . رسول خدا ( ص ) فرمود : تنها از آن مرد ( عبد اللّه ) به دل و زبانش نيازمند است . و به وى فرمود : در تو دو خصلت است كه مورد پسند خداست : بردبارى و وقار . پيغمبر ( ص ) آنها را در خانهء رمله دختر حارث ، كه منزلگاه واردان و وفود بود ، فرود آورد و به خاطر آنها ضيافتهايى ترتيب داد . اين وفد 10 روز در آنجا ماندند . در طى اين مدت عبد اللّه الاشبح از رسول خدا دربارهء فقه و قرآن پرسش مىكرد . پيامبر ( ص ) فرمود كه به آنان صلههايى دهند و به عبد اللّه علاوه بر آن صلهها دوازده و نيم اوقيه نيز عطا كرد . وفد بكر بن وائل : مردى از اين وفد از پيغمبر ( ص ) پرسيد : آيا قيس بن ساعده را مىشناسى ؟ پيغمبر ( ص ) فرمود : او از شما نيست . اين مردى است از اياد كه در جاهليت ، به حنفيت گراييد و در عكاظ آمد در حالى كه مردم در آنجا گرد آمده بودند آنگاه وى با كلامى كه از او حفظ شده با آنها به سخن گفتن پرداخت . وفد تغلب : شانزده تن بودند كه مسلمان شدند و نزد آن حضرت رفتند . مسيحيان آنها در حالى كه صليبهايى از طلا بر خود آويخته بودند ، نزد آن حضرت آمدند . مسيحيان با پيغمبر ( ص ) مصالحه